محمد تقي جعفري
419
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
1 - حركت و سير منحرف به نقطهء منحرف از حقيقت مىرساند ، نه به مقصد راستين . 2 - حركت و سير راستين به مقصد صحيح ومطلوب منتهى مىشود . 3 - دزدى بريده شدن دست را در دنبال خود دارد . چنان كه مىگسارى مستى را به وجود مىآورد . 4 - ستم كارى بدبختى ، ودادگرى سعادت ونتيجهء شايسته را به دنبال خود مىكشد . 5 - جفا كارى ملازم جفا ديدن ووفا كردن نتيجهء شايستهء وفا بينى را نمودار خواهد ساخت . بنا بر اين مقصود از جف القلم بيان روابط ضرورى ميان كارهاى انسانى ونتايج آنها مىباشد ، مانند روابط ميان موضوعات وپديده ها وخواص اجزاى عالم طبيعت اين تفسير در بارهء « قد جف القلم بما هو كائن » مىتواند استناد جبريون را به روايت مزبور مردود بسازد . سپس جلال الدين اعتراض سختى به جبريون وارد مىكند كه ( ( 3136 ) ) تو روا دارى روا باشد كه حق همچو معزول آيد از حكم سبق آيا با نظر به اختيار وفعاليت دايمى خداوند متعال مىتوان گفت : خداوند پيش از ايجاد عالم هستى بوسيلهء قلم كارى كرده است كه خود را از اختيار وفعال ما يشاء بودن معزول نموده است ؟ آيا اين نتيجهء سلب خدايى از خداوند نيست ؟ آرى ، زيرا سلب توانايى او در بقاى موجودات مساوى اثبات ناتوانى براى او در به وجود آوردن كائنات مىباشد . اين مطلب را كه جلال الدين مىگويد : يكى از پر ثمرترين اصول حكمت الهى است ، زيرا با اين اصل است كه مىتوان خداوند را ما فوق همهء قوانين جاريه در هستى ومسلط بر آنها تلقى كرد . هيچ يك از قوانين حتى ثابتترين ومحكمترين قانون مانند علت ومعلول ، نمىتواند دست خدا را ببندد . با اين مطلب است كه معناى دوم روايت كاملًا معقول و صحيح تصور مىشود ، كه خداوند بوسيلهء قلم روابط كارهاى انسانى ونتايج آن را در رو بناى عالم هستى مقرر فرموده ، ولى اين تقرر وثبات با